برزخ...

درون این کلمه ی چهار حرفی دنیایی نهفته است که نگو و نپرس.
آخر مگر برزخ میان دنیا و آخرت نبود ولی حال و روز این روزهایم می گوید که من در دنیا گرفتار برزخ شده ام.
از آخرین دست به قلم شدنم در دنیای مجازی 4ماه و 18 روز و چند ساعتی می گذره اما در این مدت سرجایم ماندم و به روزمرگی رسیدم دیگر نه حالی برای ترم آخر مانده و نه انرژی برای کار در عالم سیاست و خبر .عالم سیاست مشمئزم میکند واقعا دیگر راست و دروغ را از هم تمیز نمی دم کاش حالی برای جمع آوریه دست نوشته های 6 ماه گذشته ام بود از آنچه دیدم و ندیدم ولی بیخیال حسش نیست...
به تازگی عاشق هم نشدم که بگویم تب و تاب آن به وجودم گر میزنه، چه حسه بدیه این برزخ با ورق زدن "زنده بگور" صادق هدایت تازه درک می کنم که چه حالی داشته.
این روزها کارهایم ، زندگیم ، تفریحات و درسام همه و همه دگرگون شده و هر روز برزخ بر من تنگ تر میشه؛فاصله گزارشهام به یه ماهم رسید که خودش یه رکورد واسه بنده که هفته ای دوبار گزارش داشتم اما بخدا اصلن برام مهم نیست ؛ یاد اون آه از ته دل گلشیفته فراهانی تو سنتوری افتادم که می گفت :"آه.... علی سنتوری.. چی کار کردی با خودت؟!"- فکر بد نکنیدا معتاد نشدم –اما ناگفته نمونه منم لااقل یه چیزی هست تو زندگیم که فقط اون سرپام نگه داشته و کمتر تودلم خالی میشه..
نوع نیازهام دیگه از جنس مادی نیست پول خرج کردن و خراجی های همیشگیم آنچنان جوابگو نیست گرچه گاهی اوقات مرهمی بر درد ناشناختمه؛دردی که نه از عشقه نه از بی پولی بلکه از یه جاموندنه نمی دونم شاید کارمو عوض کنم ،شاید مسیر زندگیمو تغییر بدمو خیلی کارهای دیگه ...
نمی دانم آخر اگر متدین متعصب نیستم بی دین هم نیستم که به نیهیلیسم و پوچی رسیده باشم ولی هر چه هست آزرده خاطرم نگرانم و سست شده ام....
من از نهايت تاریكي
واز نهايت شب حرف مي زنم
اگر به خانه من آمدي
براي من اي مهربان چراغ بيار
ويك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم
به یاد شاملو و به کام مردم..
امروز سالروز درگذشت احمد شاملو ست روحش شاد

وطن کجاست که آواز آشنای تو چنین دور می نماید؟
امید کجاست
تا خود جهان به قرار
باز آید؟
هان، سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست!
معشوق در ذره ذره ی جان ِ توست
که باور داشته ای،
و رستاخیز
در چشم انداز ِ همیشه ی تو
به کار است.
در زیج ِ جُست و جو
ایستاده ی ابدی باش
تا سفر ِ بی انجام ِ ستاره گان بر تو گذر کند،
که زمین
از این گون حقارت بار نمی ماند
اگر آدمی
به هنگام
دیده ی حیرت می گشود.
زیستن
و ولایت ِ والای انسان بر خاک را
نماز بردن ؛
زیستن
و معجزه کردن ؛
ورنه
میلاد ِ تو جز خاطره ی دردی بی هوده چیست
هم از آن دست که مرگ ات،
هم از آن دست که عبور ِ قطار ِ عقیم ِ استران ِ تو
از فاصله ی کویری ِ میلاد و مرگ ات؟
مُعجزه کن مُعجزه کن
که مُعجزه
تنها
دستکار ِ توست
اگر دادگر باشی ؛
که در این گستره
گُرگان اند
مشتاق ِ بردریدن ِ بی دادگرانه ی آن
که دریدن نمی تواند. -
و دادگری
معجزه ی نهایی ست.
و کاش در این جهان
مرده گان را
روزی ویژه بود.
تا چون از برابر ِ این همه اجساد گذر می کنیم
تنها دستمالی برابر ِ بینی نگیریم :
این پُر آزار
گند جهان نیست
تعفن بی داد است.
و حضور ِ گران بهای ما
هریک
چهره در چهره ی جهان
(این آیینه ای که از بود ِ خود آگاه نیست
مگر آن دَم که در او درنگرند) -
تو
یا من،
آدمی یی
انسانی
هر که خواهد گو باش
تنها
آگاه از دستکار ِ عظیم ِ نگاه خویش -
تا جهان
از این دست
بی رنگ و غم انگیز نماند.
تا جهان
از این دست
پلشت و نفرت خیز نماند .
یکی
از دریچه ی ممنوع ِ خانه
برآن تلّ ِ خشک ِ خاک نظر کن :
آه اگر امید می داشتی
آن خشک سار
کنون این گونه
از باغ و بهار
بی برگ نبود
و آنجا که سکوت به ماتم نشسته
مرغی می خواند.
نه
نومید مردم را
معادی مقدّر نیست.
چاووشی ِ امید انگیز توست
بی گمان
که این قافله را به وطن می رساند.
احمد شاملو (23 تیر 1359)
87 تلخ
درست روز چهارشنبه سوری بود که شبیر که فقط ۲۳ سال داشت پس از چهار سال تحمل درد و رنج بیماری سرطان مارا ترک گفت و به دیار باقی شتافت . خدایش بیامرزد و به خانواده اش صبر عطا فرماید.
همین روزها بود که سید محمد خاتمی هم قهوه قجری را سرکشید و از ما گسست و به کنج عزلت رفت البته من به تصمیمش احترام میذارم حالا دیگه با خیال راحت از کنار انتخابات ۸۷ میگذرم چون دیگه برام هیچ مهم نیست که کی میاد و میره. حالا فقط برام این مهم که ۸۸ رو پرتوان آغاز کنم با امید به اینکه درسم تموم شه و برم بیگاری وطن که همون سربازی باشه! با آرزوی روزهایی پر از عشق و سلا متی برای همه ی شما .

یا مقلب القلوب والبصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الحوال
حول حالنا الی احسن الحال
کاش همیشه انتخابات بود!
.jpg)
ما خدمت آقابزرگ اصولگرایمان معروض داشتیم كه خدا پدر و مادر این انتخابات را ببخشد و بیامرزد. همواره منشاء خیرات و بركات در كشور است. بعد از سپری شدن حدود ۳ سال از طرح امنیت اجتماعی باز هم مگر انتخابات باعث شود كه پرهیز از برخوردهای خشن را گوشزد فرمایند. كاش هر ۶ ماه یكبار انتخابات داشتیم. آقابزرگ قلیان مبارك را چاق فرموده و فرمودند: شما عناصر قلم به دست جوساز زنجیرهای اصلا چشم و رو ندارید. خجالت سرتان نمیشود. حقتان همین است كه این موهای مسخرهتان را با ماشین ۴، وسط خیابان و در انظار عمومی بتراشند و به گردنتان <لولههنگ> آویزان كنند و دور بگردانند. شماها لیاقت توجه و عنایت دولت نهم را ندارید. بروید با همان اذناب حسین اوباما نسكافه صهیونیستی نستله بخورید و فیلم غیراخلاقی <درباره الی...> را تماشا كنید. بروید همان قالیباف و پورمحمدی را بچسبید. طرح <تحول اجتماعی> با همین وضع خیلی هم خوب است. گفتیم: نخست اینكه فرمایشات شما بر سر ما جا دارند اما شما ظاهرا همه چیز را از دریچه تحول میبینید؛ طرح امنیت اجتماعی بوده است ظاهرا!
دوم هم اینكه حالا درست است مواضع اخیر جناب پورمحمدی به مذاق سركار خوش نمیآید اما ایشان هم فرمودهاند نستله باید بسته شود. خاندایی مستقل ما ناغافل سر رسیده و فرمودند: عجب داستانی شده است. ما هی چرتكه میاندازیم و حساب كتاب میكنیم كه یك طرح زودبازده را برای تصویب به وزارت كار ببریم اما هر روز اظهارات یكی از مقامات توی دل ما را خالی میكند. جناب پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی، فرمودهاند <انحراف در بنگاههای زودبازده بیش از ادعای دولت است.> آقابزرگ در حالی كه نزدیك بود تمام محتویات استكان كمر باریك چای لبسوز را روی ما خالی بفرمایند، فریاد برآوردند: دیدید؟ اینها دست بردار نیستند.
هر روز یك بهانهای برای خدشهدار كردن خدمات دولت نهم جور میكنند. الان قالیباف از ابتدای سال ۸۵ تاكنون ۱۴۰۰ میلیارد تومان پول و اعتبار برای ساخت ۳۵ كیلومتر مترو دریافت كرده اما تنها ۵/۱۶ كیلومتر مترو ساخته است. اصلا باید همین الان كار را تعطیل كنند و بروند همان مونوریل را بسازند. هر تنبل نادانی هم بود تا حالا ۲ هزار كیلومتر مترو ساخته بود. خاندایی گفتند: آقا ما رفتیم با اجازه! فرمودند: صبح اول وقت كجا به سلامتی؟ خاندایی پاسخ داد: ورزشگاه؛ برای تماشای بازی قرمز و آبی! آقابزرگ فرمودند: اولا كه نروید آنجا؛ آن ورزشگاه را جناب علیآبادی فرمودهاند برای خوشامد اجانب ساخته شده است. در ثانی مگر كر هستی؟ از صبح یك بند دارند میگویند ظرفیت ورزشگاه تكمیل شده است. خاندایی فرمودند: ای بابا این كلكها قدیمی شده است. برای اینكه خیلی شلوغ نشود، دروغ مصلحتی عنایت میفرمایند. گفتیم: جناب پورمحمدی هم فرمودهاند <بیانضباطی به یك فرهنگ غالب در جامعه مبدل شده است> آقابزرگ فرمودند .>...<





