تبليغاتX
وحید حسینی

تولدم مبارک...
!! نوشته شده توسط وحید حسینی | 22:5 | چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 •

87 تلخ

دوستان کم و بیش بنده رو مورد تفقد قرار داده و از غیاب این نگارنده حقیر در روزهای پایانی سال ۸۷ پرسیده بودند به همین خاطر لازم دیدم تا از روزهای تلخ پایان ۸۷ با شما بگویم روزهایی که اگر چه با آمدن خاتمی و چند اتفاق دیگر به سمت شیرین کامی من امیدوار به آینده میرفت اما به یکباره با از دست دادن یک دوست که از اقوام به نسبت نزدیکم هم به شمار می رفت کامم مثه زهر مار تلخ شد.

درست روز چهارشنبه سوری بود که شبیر که فقط ۲۳  سال داشت  پس از چهار سال تحمل درد و رنج بیماری سرطان مارا ترک گفت و به دیار باقی شتافت . خدایش بیامرزد و به خانواده اش صبر عطا فرماید.

همین روزها بود که سید محمد خاتمی هم قهوه قجری را سرکشید و از ما گسست و به کنج عزلت رفت البته من به تصمیمش احترام میذارم حالا دیگه با خیال راحت از کنار انتخابات ۸۷ میگذرم چون دیگه برام هیچ مهم نیست که کی میاد و میره. حالا فقط برام این مهم که ۸۸ رو پرتوان آغاز کنم با امید به اینکه درسم تموم شه و برم بیگاری وطن که همون سربازی باشه! با آرزوی روزهایی پر از عشق و سلا متی برای همه ی شما .

                                 

یا مقلب القلوب والبصار 

                         یا مدبر الیل و النهار

                                                یا محول الحول و الحوال

                                                                   حول حالنا الی احسن الحال 

!! نوشته شده توسط وحید حسینی | 23:17 | شنبه یکم فروردین 1388 •

کاش همیشه انتخابات بود!

نامه ی رییس جمهور به وزیر کشور درباره بازنگری در طرح امنیت اجتماعی و توصیه های ایشون درباره پایین کشیدن فتیله ی بگیر و ببند های برو بچه های بسیار زحمتکش (!) ارشاد اونهم بعد از سه سال حمایت قاطع از اقدامات نیروی انتظامی تعجب خیلی هارو بر انگیخته و قلم خیلی هارو هم کوک کرده از جمله  قلم آقا پیمان مقدم طنزپرداز روزنامه ی اعتماد ملی رو که قلم بسیار شیوا و زیبایی دارند:
  
رئیس‌جمهور محترم كشورمان ضمن صدور دستور فعال كردن شورای فرهنگی-اجتماعی جهت برنامه‌ریزی و هماهنگی فعالیت‌های عمومی و حفظ حریم اجتماعی به وزیر كشور، خواهان جلوگیری از اقدامات خشن و تخریب‌كننده شخصیت شهروندان شدند.
ما خدمت آقابزرگ اصولگرایمان معروض داشتیم كه خدا پدر و مادر این انتخابات را ببخشد و بیامرزد. همواره منشاء خیرات و بركات در كشور است. بعد از سپری شدن حدود ۳ سال از طرح امنیت اجتماعی باز هم مگر انتخابات باعث شود كه پرهیز از برخوردهای خشن را گوشزد فرمایند. كاش هر ۶ ماه یكبار انتخابات داشتیم. آقابزرگ قلیان مبارك را چاق فرموده و فرمودند: شما عناصر قلم به دست جوساز زنجیره‌ای اصلا‌ چشم و رو ندارید. خجالت سرتان نمی‌شود. حق‌تان همین است كه این موهای مسخره‌تان را با ماشین ۴، وسط خیابان و در انظار عمومی بتراشند و به گردنتان <لوله‌هنگ> آویزان كنند و دور بگردانند. شماها لیاقت توجه و عنایت دولت نهم را ندارید. بروید با همان اذناب حسین اوباما نسكافه صهیونیستی نستله بخورید و فیلم غیراخلا‌قی <درباره الی...> را تماشا كنید. بروید همان قالیباف و پورمحمدی را بچسبید. طرح <تحول اجتماعی> با همین وضع خیلی هم خوب است. گفتیم: نخست اینكه فرمایشات شما بر سر ما جا دارند اما شما ظاهرا همه چیز را از دریچه تحول می‌بینید؛ طرح امنیت اجتماعی بوده است ظاهرا!
دوم هم اینكه حالا‌ درست است مواضع اخیر جناب پورمحمدی به مذاق سركار خوش نمی‌آید اما ایشان هم فرموده‌اند نستله باید بسته شود. خان‌دایی مستقل ما ناغافل سر رسیده و فرمودند: عجب داستانی شده است. ما هی چرتكه می‌اندازیم و حساب كتاب می‌كنیم كه یك طرح زودبازده را برای تصویب به وزارت كار ببریم اما هر روز اظهارات یكی از مقامات توی دل ما را خالی می‌كند. جناب پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی، فرموده‌اند <انحراف در بنگاه‌های زودبازده بیش از ادعای دولت است.> آقابزرگ در حالی كه نزدیك بود تمام محتویات استكان كمر باریك چای لب‌سوز را روی ما خالی بفرمایند، فریاد برآوردند: دیدید؟ اینها دست بردار نیستند.
هر روز یك بهانه‌ای برای خدشه‌دار كردن خدمات دولت نهم جور می‌كنند. الا‌ن قالیباف از ابتدای سال ۸۵ تاكنون ۱۴۰۰ میلیارد تومان پول و اعتبار برای ساخت ۳۵ كیلومتر مترو دریافت كرده اما تنها ۵/۱۶ كیلومتر مترو ساخته است. اصلا‌ باید همین الا‌ن كار را تعطیل كنند و بروند همان مونوریل را بسازند. هر تنبل نادانی هم بود تا حالا‌ ۲ هزار كیلومتر مترو ساخته بود. خان‌دایی گفتند: آقا ما رفتیم با اجازه! فرمودند: صبح اول وقت كجا به سلا‌متی؟ خان‌دایی پاسخ داد: ورزشگاه؛ برای تماشای بازی قرمز و آبی! آقابزرگ فرمودند: اولا‌ كه نروید آنجا؛ آن ورزشگاه را جناب علی‌آبادی فرموده‌اند برای خوشامد اجانب ساخته شده است. در ثانی مگر كر هستی؟ از صبح یك بند دارند می‌گویند ظرفیت ورزشگاه تكمیل شده است. خان‌دایی فرمودند:‌ ای بابا این كلك‌ها قدیمی شده است. برای اینكه خیلی شلوغ نشود، دروغ مصلحتی عنایت می‌فرمایند. گفتیم: جناب پورمحمدی هم فرموده‌اند <بی‌انضباطی به یك فرهنگ غالب در جامعه مبدل شده است> آقابزرگ فرمودند .>...<
!! نوشته شده توسط وحید حسینی | 22:7 | شنبه بیست و ششم بهمن 1387 •

التماسهای من و تو...(بدون شرح!!)

Persianv.com At site

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط وحید حسینی | 23:42 | سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 •

عشق بازی با خدا...

!! نوشته شده توسط وحید حسینی | 16:55 | دوشنبه شانزدهم دی 1387 •

پایان خود درگیری...!

بالاخره بعد از ۲ ماه غیبت و دوری از دنیای مجازی وبلاگی امشب هوس کردم بنویسم اگر چه خیلی خسته ام آخه شما که نمی دونید تو این دو ماه غیبت هم خیلی گرفتار بودم هم نبودم ! اصلن چه می دونم خیلی قرو قاطی بودم از یه طرف درسهای سنگین دانشگاه و از طرفی دیگه ام کارم تو باشگاه برای سوژه یابی و خبرو کارهای متفرقه ی خودمو  هزار تا دردسر دیگه که کمتر هم خروجیه اون روی آنتن رفت حالا به اینها مصیبته نمایشگاه مطبوعات رو هم اضافه کنید!

بالاخره نمایشگاهم تموم شد و غرفه ی کم بضاعت ما هم با تلاشهای بروبچه های باشگاه خبرنگاران و بویژه همکارانم در سرویس سیاسی باشگاه خبرنگاران به عنوان برترین پایگاه اطلاع رسانی شناخته شد.

شاید شیرینی روی سن رفتن و گرفتن تندیس برام خیلی شیرین بود خستگیای این دو ماهم رو کمی التیام بخشید.

       معرفی باشگاه خبرنگاران به عنوان برترين پايگاه اطلاع رساني كشور در اختتاميه جشنواره مطبوعات

این ده روز نمایشگاه با همه ی استرس ها و تنش هاش ُباهمه ی خستگی هاو روپاموندناش خاطره ی شیرینی بود خاطره ی درکنار هم بودن و تلاش کردن برای رسیدن به یک هدف ! تجربه ی تقلا کردن و به درودیوار زدن بچه های باشگاه  برای اینکه بتونن با بودجه ی کمتر از ۱۰۰ هزار تومن در مقابل دکورای ۵۰ میلیونی غرفه ی خبرگزاری های دیگه رقابت کنند و جانمونن! در برابر خیلی از پشت چشم نازک کردن غرفه های دیگه صبر کردیم و فخر فروشیشون رو پذیرفتیم . به حرف همیشگیم رسیدم که این نیز بگذرد...

       کنفرانس رسانه ای رئیس جمهور در غرفه باشگاه خبرنگاران

و گذشت و گذشت تا نمایشگاه تموم شد...

       عکس یادگاری درآخرین روز از پانزدهمین نمایشگاه مطبوعات وخبرگزاریها

حالا خسته ام هم روح و هم جسمم یه جورایی تو این دو ماه دچار خوددرگیری مزمن بودم  آخه کار کردن بدون خروجی مثه کار کردن بی مزده ! اما باکی نیست این نیز بگذرد و فردا از آن ماست ! 

!! نوشته شده توسط وحید حسینی | 22:33 | یکشنبه سوم آذر 1387 •